تولد بابايي
امروز تولد بابايي بود ولي من نتونستم براش كادو بگيرم فقط تونستم اين كيك رو با كمك مامان وجي بپزم ...
نویسنده :
صبا بانو
2:52
كوچولوي نازم
امروز كه شيرت ميدادم به بدن كوچولوت نگاه ميكردم و بي اختيار اشك ميريختم نميدونمحس عجيبي بود شايد حس مادري همينه تمام بدنت برام زيباست برات روغن ماساژ زدم تا پوستت نرم بشه گل منب ...
نویسنده :
صبا بانو
2:46
هر دم از اين باغ بري ميرسد...
امروز متوجه يه مشكل جديد شدم من قبل از امروز هم متوجه اين موضوع شدم ولي فكر نميكردم مهم باشه پوست ختنه گاه برديا از روي كلاهك كنار نميره امروز داشتم در مورد نهان بيضگي تحقيق ميكردم كه اينو ديدم و متوجه شدم اين حالت باعث يه بيماري ميشه ...
نویسنده :
صبا بانو
2:39
عكس برديا
اخرين روزها با بره تو دليم ( عاشقانه ترن روزهاي بارداريم )
ثانيه به ثانيه اشك شوق ريختم از كنار تو بودن پرنده كوجيك خوشبختي من دلم ميخواست تا ابد تو رو تو وجودم نگه دارم و العان كه كنارمي باز هم زيبا ترين مخلوق خدايي به چشم من گريه زشتت هم قشنگ ترين تصوير دنياست اخرين روز ي كه منو تو يكي بوديم و عكسايي كه مامان وجي و بابايي و دايي رضا از ما گرفتن تقديم خاطرات باد ...
نویسنده :
صبا بانو
17:57
ازمايش تيروييد اولين بهداشت پسري
تشكر از دوستان
دوستاي خوبم همراهاي عزيزم خيلي ممنونم كه به وبلاگ منو برديا سر ميزنيد به تمام نظران تك به تك جواب ميدم فقط العان يك مقدار كارا با هم قاطي شده و نميتونم زياد چه تو نيني سايت چه اينجا فعال باشم نگهداري برديا يه طرف كه تجربه ندارم حال جسمي و روحيه خودم و بچه يه طرف ديگه تولد برديا اميد به زندگي رو تو وجودم هزاران برابر كرد و باعث شد يادم بره براي به دست اوردنش چه سختيا كشيدم اما يه مشكل به وجود اومد كه منو خيلي بهم ريخته هر چند خدا بزرگه و هيچ بنده اي رو به حال خمد نميزاره اما من العان صبوريمو از دست دادم .. تو معاينات نوزاد متوجه شديم برديا نهان بيضگي داره و هيچ كدوم از بيضه ها پايين نيومده ... دنبال گرفتن شناسنامه و دفتر چه بيمه هستم تا...
نویسنده :
صبا بانو
7:53














